کتاب نوجوان

کتاب نوجوان ​شامل تعدادی داستان همراه با عکس است که علاوه بر پاسخ به پرسش های نوجوان موجب سرگرمی و کامل شدن اطلاعات او در رابطه با موضوع ​مورد تحقیق او می شود. گاهی افراد با مطالعه یک داستان کوتاه به پاسخ و هدف مطالعه خود دست می یابند. اما امروزه کتابخوانی مستلزم صرف هزینه و خرید کتاب ​داستان از کتابخانه های حقیقی نیست و بسیاری از کتاب های قصه و داستان را می توان به صورت اینترنتی از کتابخانه مجازی تهیه کرد. امیدواریم داستان های گردآوری شده ذیل در صفحه کتاب نوجوان از سایت فکرآفرین موجب رضایت خاطر شما کاربران گرامی شود.

1395/02/20 10:10

دوستی پایدار

 

 

 

 

 

 

 

 

سنجاقک در تار عنکبوت گرفتار شده بود و داشت دست و پا می زد که خود را از تاری که عنکبوت برای به دام انداختن طعمه ها درست کرده بود رهایی دهد، ولی هر چه که تلاش میکرد کمتر موفق می شد.
هر لحظه امکان داشت که عنکبوت از راه برسد. برای همین شروع به کمک خواستن از دیگران میکرد همان طور که فریاد میزد: « کمک! کمک! » ناگهان پروانه ای از آن جا می گذشت صدایش را شنید و به سنجاقک گفت: « چه شده است؟سنجاقک گفت: داشتم از اینجا میگذشتم که ناگهان در تار عنکبوت گرفتار شدم.»
پروانه گفت:« خودت خودت را نجات بده من وقت این کا را ندارم! »
سنجاقک گفت: « من از تو خواهش میکنم پروانه ! الان عنکبوت می رسد و مرا میخورد! »
اما پروانه گوشش بدهکار نبود و راهش را کشید و رفت .سنجاقک غمگین شد و دوباره به فریاد زدن و کمک خواستن خود ادامه داد که این دفعه ملخی را دید که از آنجا می گذشت ، او را صدا زد ، ملخ گفت: « وای سنجاقک تو در اینجا گیر کرده ای! سنجاقک با چشمان گریان  گفت: آره ملخ من اینجا گیر افتادم. الان است که عنکبوت برسد خواهش می کنم مرا نجات بده! ملخ با دهان خود کناره های تار عنکبوت را پاره کرد که ناگهان عنکبوت از راه رسید و سنجاقک فریاد میزد : سریع تر سریع تر !!! 

اما ملخ نمیتوانست سریع تر از آن، تار را پاره کند.

عنکبوت با صدای بلند گفت:« نمیتوانید فرار کنید من هر دوی شما را میخورم که ناگهان ملخ از روی تار عنکبوت بر روی شاخه ی دیگر درخت پرید.»

سنجاقک نا امیدانه گفت:« خواهش میکنم کمکم کن! »

ملخ بر روی عنکبوت پرید و او را به پایین پرتاب کرد.

سنجاقک گفت: « تو دوست خیلی خوبی هستی به خاطر من خودت را به خطر انداختی.»

 ملخ گفت: « دو دوست باید به خاطر نجات همدیگر از سختی ها هر کاری بکنند. »

سنجاقک گفت: « ولی پروانه که دوست من بود و من او را خیلی دوست داشتم من را تنها گذاشت و رفت. »

ملخ گفت: « دوستی که  در سختی ها دوست خود را تنها بگذارد و از سختی و ناراحتی دوستش احساس غرور کند روزی خودش به این بلا گرفتار می شود.امروز که من به تو کمک میکنم ، روزی که من در سختی و مشکل باشم خدا ازمن راضی است و به من کمک میکند.قدر این جور دوستی ها را باید دانست.

سنجاقک گفت: « تو دوست خوبی هستی، ملخ من تو را هیچ گاه فراموش نمیکنم. »

ملخ گفت: « بقیه ی حرفا باشد برای بعد. الان است که عنکبوت به بالای درخت برسد، بگذار کار را تمام کنم و هر دو از اینجا برویم.»

وقتی عنکبوت به بالای درخت رسید تار عنکبوت را پاره دید و ملخ و سنجاقک از بالای درخت به او نگاه کردند.

عنکبوت گفت :« دوباره در تار من گیر خواهید افتاد. »

سنجاقک گفت: « تا زمانی که دوستای خوبی برای هم باشیم هیچ گاه در چنگال بدی گرفتار نمی شویم. »


مطالب مرتبط :

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :