1393/10/07 10:06

شناساندن خدا به کودک

برای کودک چه تعریفی از خدا می توان داشت؟

پسر عموی من در خردسالی سوار دوچرخه خود می شد و با تمام توان شروع به پا زدن می کرد و زمانی که دوچرخه سرعت خیره کننده ای می گرفت فرمان دوچرخه را رها می کرد و فریاد می کشید خدایا مرا بگیر!... او بعد از اینکه با شدت به زمین می خورد از جای خود بلند می شد و می گفت خدایا چرا مرا نگرفتی...

به نظر شما الان او که در پایان دوران جوانی به سر می برد چه نگرشی نسبت به خدا دارد؟ آیا به غیر از خاطره ای مبهم چیز دیگری در ذهن او باقی مانده است؟ شاید اگر از او درباره این مسئله سوال کنیم هیچ چیزی به یاد نداشته باشد. پدر و مادر او برای اصلاح نگرش او چه کردند؟ در واقع پدر و مادر او هیچ کاری برای تغییر نگرش او انجام ندادند و این تنها کار و درست ترین کار بود، چراکه رفتار او در دوران کودکی متناسب با ساختار و توان ذهنی او بود. والدین او به درستی حل مشکل را به گذشت زمان موکول کردند و الان او شناخت درستی از خدا دارد و از آن ایام به غیر از خاطره ای جالب چیزی به یاد ندارد.

والدین و تربیت دینی کودکان

در آموزه های اسلام آشنا ساختن با مفاهیم دینی و جنبه های رفتاری آن و نیز راهنمایی او به سوی خدا، از وظایف پدر و مادر شمرده شده است. این مهم، ممکن است در هیاهوی زندگی فراموش شود یا با این گمان که همه این مسائل در مدرسه آموزش داده می شود، از برنامه اساسی خانواده حذف شود؛ در حالی که خانه می بایست نخستین و مهم ترین پایگاه فراگیری دین و انس با آن باشد.

ما بر این باوریم که فرزندانمان با سرشتی خداجو  به دنیا می آیند ولی گاه در مسیر تحول خویش به دلیل پاره ای اطلاعات نادرست یا فضای نامطلوب خانوادگی و اجتماعی گرفتار انحراف های فکری شده،‌ از شناخت درست خدا باز می مانند.

پدر و مادری که که از سر سهل انگاری، ذهن شفاف و پرسشگر کودک را درباره خداوند و ویژگی ها و کارکردهای او به خوبی پر نسازند، در آینده با فرزندی روبرو می شوند که خداوند را به گونه ای نادرست و با برداشت هایی ناصواب شناخته است. از این رو توجه به شناخت درست و آگاهانه کودک در منزل، به اندازه اعتدال و توانایی والدین، می تواند خانه را به منزله نخستین پایگاه خداشناسی قرار داده، ‌اطلاعات پایه را به فرزندان منتقل کند. آری خانه نخستین مدرسه ای است که رشد معنوی کودک در آن شکل می گیرد. پدر و مادر نخستین آموزگاران کودک هستند. آنچه که کودک در محیط خانواده یاد می گیرد، اغلب عمیق تر و پایدارتر از مطالبی است که در دیگر مکان ها فرا می گیرد.

فهم کودکان از خدا

شناخت کودکان بسیار محدود و به دوره سنی خودشان منحصر است. آنان به تناسب سن و میزان تحول عقلی و شناختی شان، ‌از مفاهیم برداشت هایی دارند. آشنایی با این محدودیت ها و کاستی های شناختی، سبب درک بهتر آنان و برخوردی درست تر در رویارویی با سخنانی است که از کودکان درباره مفاهیمی چون خدا، فرشتگان و دیگر موضوع های دینی می شنویم.

پژوهش های روانشناسان و نظریه های ایشان در رشد دینی، اطلاعات مفیدی را در اختیار والدین و مربیان می گذارد. همچنین چگونگی درک و فهم کودکان و نوجوانان را از مفاهیم مجردی مانند خدا، شیطان و...  روشن می سازد. بدین ترتیب می توانیم نگرانی هایمان را در بعد تربیتی کاهش داده، بر پایه ظرفیت فرزندانمان، روش های آموزشی مذهبی را پیش گیریم.

تعریف خدا برای کودک:

پس از بیان نکات بالا نوبت به روش ها و راهکارهای معرفی خدا به کودک است:

1.بهره گیری از داستان:

کودکان الفتی شیرین و باور نکردنی با داستان دارند. برخی از مشکلات رفتاری کودکان را می توان با طرح داستان حل کرد و یا لااقل آمادگی ذهنی آن را بوجود آورد. همچنین می توان با داستان برای انتقال بهتر مفاهیم استفاده کرد؛ شیوه ای که قرآن از آن استفاده کرده است. سوره های گوناگون قرآن، سیره پیشوایان دینی، منش انسان های خدا شناس همه می تواند در خدمت خداشناسی کودکان قرار گیرد. در طرح داستان های دینی باید دقت شود که از بیان رویدادهای مربوط به عذاب های خداوند و سخت گیری او بر بندگانش بپرهیزیم. در مقابل بیشتر به بازگویی داستان هایی بپردازیم که چهره ای جذاب، صمیمی و مهربان از خداوند دارد.

2.بیان علاقه خدا به کودک:

اگر کودک بداند که خداوند او را دوست دارد و وجود پدر و مادر مهربان، دوستان خوب، بدن سالم و با نشاط و خوراکی های لذیذ همه و همه هدایای خداوند است، زمینه های آغازین شناخت بهتر خدا در او شکل می گیرد. این پندار باید در ذهن کودک جای بگیرد که خدا او را دوست دارد و می خواهد او فردی شایسته و خوشبخت شود؛ خدایی که دوست داشتنی، مهربان و صمیمی تر از پدر و مادر است.

3.استفاده از شیوه های بدیع:

برای شناساندن خدا به کودک باید از روش ها و سبک های گوناگون بهره برد. سرود، شعر و دیگر روش هایی که برای کودک جذابیت دارد و به جای گفتار بر دیدار تاکید کند.

4.مثال بزنید:

در تمثیل مجهولات ماورایی با استفاده از داشته های مادی توضیح داده می شود. در این زمینه به نکات زیر توجه کنید:

الف) تمثیل مناسب بسازید. به عنوان مثال می توانید خوبی را به روشنایی و بدی را به تاریکی تشبیه کنید.(کودکان از تاریکی خوششان نمی آید) برای کودکان بزرگ تر، خدا را به نوری تشبیه کنید که بر همه چیز می تابد و باعث طراوت آن می شود.

ب) بر معانی و محتوای تمثیل ها تاکید کنید. برای درک مفهوم خدا در همه جا نور تمثیلی بسیار غنی است.

خدا کیست؟

در پاسخ به این سوال توجه به چند نکته راهگشاست:

والدین در جواب به این سوال از مفاهیمی استفاده می کنند که حتی برای بزرگسالان هم قابل درک نیست مفاهیمی مانند: ازلی، جاودان، مطلق و...

برای پاسخ گویی به سوال فرزند خود این اصل را مورد توجه قرار دهید: پاسخی به او دهید که با نیازهای کنونی او در ارتباط باشد، برای این کار باید به دو نکته توجه کنید:

1.رشد فکری فرزندتان در چه حدی است؟

2. فرزند شما چه نیاز ویژه ای دارد؟

  • او چه لغاتی را درک می کند؟ افراد بالغ واژه هایی مانند ازلی، ابدی و... را درک می کنند اما ذهن کودک از درک این مفاهیم عاجز است، برای کودک باید از این کلمات استفاده کرد:قدرتمند، همیشه، همه جا.
  • خدا را باید با چه چیزهایی مقایسه کرد تا برای فرزندتان قابل درک باشد؟

ما معمولا برای درک مجهولات خود و پدیدهای جدید، آن را با دانسته های خود مقایسه می کنیم. برای کودک نیز از همین شیوه کمک بگیرید. به فرزند خود بگوئید: قوی ترین فردی را که می شناسی کیست؟ خدا از او هم قوی تر است. خدا بیش از پدر و مادر مراقب توست. وقتی خوش رفتاری تو با کودک فلج را دیدم یاد خدا افتادم.

  • زمانی که کودکتان می پرسد خدا کیست؟ همین سوال را از او بپرسید و توضیحات بعدی خود را بر اساس شناخت کودک خود از خدا تنظیم کنید.

چند نکته تکمیلی:

1.همانطور که بیان شد کودک در هر دوره از رشد خود ادراک خاصی از خدا و توانایی او دارد. کودک در سنین 3تا 6 از درک مفاهیمی درباره خدا، شکل، مکان و خصوصیات او ناتوان هستند و از خدا تصویری انسان گونه و خام دارند. در سنین 6تا 9 از خدا تصوری مادی دارد و از درک مفاهیم انتزاعی ناتوان است. در سنین 9تا 13رفته رفته کودک توان درک مفاهیم انتزاعی را می یابد. در این سنین کودک درک می کند که نمی توان خدا را با چشم مشاهده کرد.همانطور که می بینید به مرور زمان توانایی ذهنی کودک پیشرفت می کند و او آماده می شود تا درکی مطابق با واقعیت از خدا پیدا کند. چنانچه پدر و مادری پیش از اینکه کودک توانایی درک مفاهیم انتزاعی را داشته باشند، سعی در القا اینگونه مفاهیم به کودک را داشته باشند، ره به جایی نخواهند برد، بنابراین در گفت و گو های خود درباره خدا با کودک توانایی ذهنی او را مد نظر بگیرید و به یاد داشته باشید که بسیاری از فهم های او از خدا که برای ما عجیب است به مرور زمان و رشد توانایی ذهنی او خود به خود رفع می شود.

2. اطلاعات خود را درباره توانایی های ذهنی کودک در طول دوران رشد را افزایش دهید. برای این منظور کتبی که درباره روان شناسی رشد نگاشته شده است، پیشنهاد می شود.

3. چنانچه در حضور کودک خود درباره خدا صحبت می کنید، سعی کنید کلماتی که به کار می برید در حد توان ذهنی او باشد و از به کار بردن مفاهیم انتزاعی پرهیز کنید.

4. چنانچه کودک شما از خدا برداشتی غلط داشت، برای اصلاح این برداشت به جای بحث از مفاهیم انتزاعی و استدلال های مشکل، باید توانایی ذهنی کودک را مد نظر گرفت.

5. والدین نباید انتظار داشته باشند که فرزندشان در مدت کوتاهی، همه مسائل توحیدی و ویژگی های خداوند را شناخته، این فکر و انتظار بسیار خطرناک و آسیب زا است. لازم است پدر و مادر در همان روزهای نخست، رفته رفته زمینه را در کودک فراهم کرده، اطلاعاتی را به فرا خور درک و نیاز او درباره خدا ارائه دهند.


منبع : روانشناسی و مشاوره


نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :